او فکر می کرد اگر کشتی بسازد

طوفان خواهد شد

من فکر می کنم اگر عصایی داشتم

موسی می شدم

ما دست هایمان را می کاریم و

با ورهایمان را می درویم

ولی

خدا دروغ گفته بود و جهنمی شد

 

*********

 

ما از نسل رسولانی هستیم

که در قرنطینه کتاب آوردند

در قرنطینه عاشق شدند

ودر قرنطینه نیز مردند

حالا اگر دوباره به خواب ببینی

که هفت گاو لاغر هفت گاو چاق را بلعیده اند

هیچ اتفاقی نمی افتد

کفشهایت را در بیاور

اینجا طور نیست

و موسی نیز سالها قبل مرده است

/ 33 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا با ب المراد

سلام دوست گرامی سر زده آمدمو خواندم با کار دوم شما حسی همانند داشتم به مهمانی ماه مات هم دعوتید با احترام

شیوا فرازمند

سلام... دوست من..با خیال آبی شعر به روزم..سر بزن شاید خیال تورا رنگ کنم آنجا... منتظرم و ممنون

موریانه های چوبی

سلام حمید جان ببخش که اینقدر دیر جواب دادم, وقتی کارهاتو می دیدیم داشتم به این فکر می کردم که ما توی تمام این چند سال کلاس مشترک کارگاهی با هم نداشتیم, و من تازه اینجا دارم کارهاتو میبینم, در کل شعرهاتو بیشتر از کار گرافیکت دوست دارم, خیلی شعرهاتو دوست دارم, احساس خوبی بهم میده, موفق باشی مرد.

عسل

سلام خوبید با اینکه خیلی بد اخلاقی ولی دلم براتون تنگ شده مخصوصا برای فریادهای مغرضانتون وبرای بقیه بچه ها امیدوارم به زودی ببینمتون [چشمک] به روزم بهروز باشی

احسان قديمي

خواندم مثل همیشه زیبا بود به رو زم با نقدی از قاسم رضا دوست بر مجموعه ی سمت سرازیر پایتخت

فدرال

شعارررررررررررررررررررررر....... شعارررر....

زی زی

/l\ (,"c < l > _\/_ درود...دوست خوفم وب زیباهی دارید و مفید موفق باشید...دوست داشتید به زی زی هم سر بزنید