دست از سر ما بردارید!

چند وقت قبل در جشنواره تئاتر فجر چند تا از متن های این بنده حقیر در این جشنواره

پرده خوانی شد که کارگردانی آن رانیز پیمان شریعتی و جناب آقای ناصر بخت به عهده

 داشتند.نه فریاد زدم نه جار کشیدم نه از خوشحالی عریان به خیابان دویدم ُ انا الحق

گفتم.اگر چه نکته قابل ذکر اینجاست که در جشنواره فضیلت سهمیه حضور در جشنواره

 فجر را با کاری به عنوان من زمین را دوست دارم  با اکثریت جوائز و رتبه ها به دست

 آورده بودیم، حق مسلم بنده و گروهم را نادیده گرفته و در عین ناباوری مورد عنایت قرار دادند.

باز هم هیچ نگفتم.

ولی این روزها دردم می گیرد وقتی عده ای از دوستان  که از نمایش و تئاتر هیچ نمی

 فهمند ادعای تئاتری بودن می کنند و حضورشان در بخش جنبی جشنواره فجر را آنچنان

 عربده می زنند که انگاری سقف آسمان را شکافته اند و ایشان فرود آمده و رسالت تئاتر

 بر دوش ایشان نهاده شده است. دریغ که تمامی انتقادات را نیز حسادت می انگارند.

اما کسی به این دوست بفهماند که کار ایشان تقلید مبتدیانه از گروه (پرش بز :هلند)و

 ملقمه ای از شعور مندی بیخودی و نابخردانه ایشان است تا هوشمندی و ذکاوت.

باز هم سکوت می کنم تا شما به خیال خودتان بتازید اما شک نکنید که زمان خود

 بهترین قاضی ست و در توالی روزها ،نشانی هم از شما باقی نخواهد ماند حتی به زور

 چسباندن اعلان های تبریک به خود و چپاندن آدرس وبلاگتان در حلق دوستان .

دست از سر ما بردارید. 

 

 

 

 

/ 4 نظر / 11 بازدید

خوب بود .....بهتر از این.... دوست خوبم خلی وقت بود که این درد مشترک گریبان گریمان شده بود نازشصتت .....

سپیده

بیخیال رفیق...دنیا پر از این آدماس که ادعای بیخودشون گوش عالم و آدم رو کر کرده... گاهی باید ببینی ،بشنوی و بگذری... در بهاري كه مي رسد از راه ، گل خورشيد آرزوهامان ، سر زد از لاي ابرهاي حسود . شايد اكنون كبوتران اميد ، بال در بال آمدند فرود ... پيش پاي سحر بيفشان گل، سر راه صبا بسوزان عود. به پرستو ، به گل ، به سبزه درود. به شكوفه ، به صبحدم ، به نسيم ، به بهاري كه مي رسد از راه ، چند روز دگر به ساز و سرود... سال خوبی داشته باشی [گل]