اجرای نمایش

مجلس شبیه خوانی جولیوس سزار

به نویسندگی و کارگردنی اصغر گروسی

با بازی

حمیدرضا معدنکن/امیرآزادروستا/مسعود شامی

برنده

بهترین طرح و ایده

بهترین طراحی صحنه

و تقدیر شده بازیگری مرد

از سی امین جشنواره بین المللی تئاتر فجر

در خانه نمایش

آدرس:میدان انقلاب.بعد از خیابان ایرانشهر

خیابان شهید موسوی.کوچه محمد آقا.پلاک 34.ساعت 18:30

از 7اردیبهشت تا 12 خرداد91.به جز 23تا 30 اردیبهشت

منتظر حضور گرمتان هستیم

/ 11 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رخ سه بهمنی

خوردن شير موز تو نیمه شب ها توسط خورنده ی مخفی در سياهی شب می شود و حتی خشتک شلوار شريک جرمش. حق سکوت تخم ها يک شورت مامان دوز است و دستهای به خون آلوده ی زنان پریود توی صورت آدم برفی قصه گرگم به هوا مالیده می شود .وقتی ايده نباشد و فکر ترسیده و قلم جوهرش خشکيده و دست ياری نمی کند، دست ِ ياری به سوی بهره برداری از تخيل پيش می رود. تخم تخيل کاشته می شود و تخمی تخيلی خانه ای بی جنگ ( بخوانيد جهانی بی جنگ ) را تصور می کنی و آرمان شهری خوشکل را متصور می شوی که در آن قيمت خوردن يک شير موز خيس کردن تخم هايت نباشد و شورت هايت بوی گند اوره و منی نمی دهد و بوی سس خردل دل خر تو را به هوای ساندويچ کشتار جمعی نمی برد . بفرما تو دم در بده

هانیه کیان

با آرزوی موفقیت براتون ممنون میشم از نظراتتون استفاده کنم hanyehkian.blogfa.com (ازدحام حباب)

محمد علی نوری

سلام آقای گروسی.با یه کار جدید دیگه به روزم.بی صبرانه منتظرم نظرتون رو بدونم.قابل بدونید و سر بزنید.

علی کریمی کلایه

با سلام بعد از ماهها نبودن دعوتید به خواندن یک داستان یک چهارپاره و یک سپید منتظر نقد و نظر ارزشمندتون هستم

اميد اقدمي

سيماي زني دردور دست... وبلاگم به روزه با دوتا شعر و كمي حرف تقديم به يه نفر... دعوتيد به نگاه

صدیقه حسینی

وااااااای تبریک میگم چه خوب امروز یه تاتر خوب دعوت شدم اما وسط امتحانا بود نشد برم تهران حیف[لبخند]

...

......................[گل]

کافه پیانو

شما تمیخواید آپ کنی وبتو؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ..............[گل]

پرند

سلام امیدوارم خوب باشین شما رو تو انجمن ستاک دیدم چیزی که هست اینه که چهارپاره ی آشپزخونه نقطه ی عطف شعرای من برای پیوند با حس درونیم بود دلم میخواست شعرم رو شما بخونین بی دلیل. باز هم بغض من مرا بلعید‍‍‍ تو شدی باز نقطه چین انگار باز هم خسته ام و آغوشت سهم من نیست بعد از این انگار تا خدا هست وآسمان آبی ست مرد یعنی غرور وخودخواهی هر چه پسمانده بود از گلها زن شد افتاد بر زمین انگار سهمم از خانه آشپزخانه سهمم از عشق گریه ی هر شب روزها پشت روز میایند گم شده روز واپسین انگار چشم در راه مرگ اینجایم حلقه یعنی که حبس تا به ابد حلقه یعنی که زن شو ای آدم خلقت پست آفرین انگار چشم بر زخم خویش میبندم من زنم سنگ صبر در سینه دست از جنگ میکشم تقدیر او نوشته است این چنین انگار