سلام

با عرض پوزش برای دیر کرد و تشکر از دوستانی که اظهار لطف داشتن با کامنت هاشون....

با یک چهار پاره در خدمتتون هستم.

 

 مانیفست کشتار

تیتر روزنامه های صبح شدی

فونت سیصد سیاه و تاریخی

کت و دامن و عینک و ساعت

رژ لب با مو های سیخ سیخی

 

با نگاهت چنان که خیره به من

شُهره شهر می شدی انگار

تو حواست نبوده یا عکاس

خط چشمت کمی کج است اینبار

 

سوپر استار بچه ها شده ای

عشق پنهان مدرسه رو ها

عکس تو توی دست و بال همه

در حیاط و کلاس و راهروها

 

همه جا صحبت از قشنگی توست

لب و دندان و سینه و دهنت

صد هزاران نگاه هرزه زن

خیره بر آن خطوط پیرُهنت

 

همه شهر عاشقت شده اند

همه زنجیری اند و دیوانه

فرست لیدی«1» مردها شده ای

همه با جفت خویش بیگانه

 

علت اصلی طلاق تویی

می و میخوارگی کبین تو بود

تف به زیبایی عجیبت زن

که چه ها بودُ وَه چه ها که نبود

 

دیر وقتیست عاشقت شده ام

پیشتر از تمام آدمها

تو به حوایی خودت، گندم

منِ احمق نجیب و سر به هوا

 

که تو افتادی از تمام خودت

پیش چشمم هبوط می کردی

زن نه انگار لعبتی بی حصر

بر زمینم سقوط می کردی

 

با نگاهت چنان که فهماندی

باید از تیغ هر چه شهنه گذشت

اُف به انکارهر چه بود و نبود

هر چه را خوش گذشت یا نگذشت!

 

عاشقانه تو را پرستیدم

شکل بت بودی و نبودی باز

غمزه باز و لکاته و تن ناز

مه جبین و شرور و شهوت ساز

 

جبر جغرافیای من بودی

صاحب کشور خیالی من

تو سپهدار لشکرم شدی و

من اسیرم به دست تو ای زن

 

عشق یعنی تضارب یک و یک

با تو در رختخواب فهمیدم

محو عریانیت تمام و کمال

من خدا را به چشم خود دیدم

 

تو خود من شدی و من مُردم

در اُریب مدام تن وَ تنت

خنجر از پشت نیز بر تو زدم

بعد بوسیدم آن لب و دهنت

 

تنم از خون تو ملون شد

که تو تنها برای من بودی

این نه مردن که عین بودن بود

گر چه کشتم ولی تو زن بودی

 

تیتر روزنامه های صبح شدی

فونت سیصد سیاه و مرگ اندود

مرگ یک زن به دست شوهر خویش

چند تا عکس تو خبر این بود........

 

1.

First lady

 

 

 

 

 

 

 

/ 142 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م- شوریده

سلام دوست عزیز با عاشق کش به روزم مشتاق قدوم سبزتان هستم [گل]

مریم

کسی باور نخواهد کرد اما من به چم خویش می بینم کهمردی پیش چشم خلق بی فریاد می میرد نه بیمار است نه بردار است نه درقلبش فروتابیده شمشیری

ری را

این روزها / برای رفتنم... / بهانه می گیرم / و برای بودنم / استخاره

فاطمه جهانبازنژاد

سلام با احترام به «سين» بوسه و «قاف» آن چشم‌هاي قهوه‌اي كه بهانه ي خوبي است براي اين حوصله نويس دلتنگ آمدم بگويم به روزم با جديدترين حوصله نوشت خود چيزي شبيه يك داستان شايد يك تور ماهيگيري بزرگ كه پر شده از ماهي‌هاي طلايي و يه عالم صدف و مرواريد و سيب سرخ. . . . منتظرت هستم می‌آیی؟

م حقگو

سلام دوست من شعر زیبایی را در این وبلاگ خواندم و لذن بردم من هم بروزم و منتظر نقد و نظر شما

علی کریمی کلایه

سلام دوست با یه داستان کوتاه یه ترانه ی کوتاه تر و چند تا سپید به روزم و... ...منتظر نظر ارزشمندت مثل همیشه

حجت

سلام دوست نادیده ام . آمدم که بگویم دست مریزاد. طعم تلخ گزنده ای داشت که قاب دل هر دردمندی را میلرزاند. زمانه اگر زمان داد با هم حرفهای بیشتری خواهیم زد. ایام گذران به کامتان. دلت اگر همراهی فرمود، به حوالی ارتکابهام بیا. بدرود