سلام با آرزوی سالی پر از عشق و مهر

بیا محبوب این شهر لجن باش که دیو وحشت آدم بمیره

سوار اسب وحشی کَهَر شو دل تنگم بذار آروم بگیره

تو این جغرافیای یخ گرفته میون این همه دیوار اسیرم

بیا و ریشه شب رو بسوزون میخوام دستاتُ تو دستام بگیرم

رسول مطلق آزادگی باش میترسم رنگ آفتابُ نبینم

میخوام برگردم از من باورم کن دارم فردا رو تو چشمات می بینم

از انبوه سیاهی ها گذر کن بذار این آدمکها مبتلا شَن

تو این گندابه تذویر آدم بیان مهمون دستای شما شَن

 

/ 76 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید مهدی نژادهاشمی

سلام دوست عزیز با غزلی به روزم مشتاقم با قدمهای سبزتان متبرک کنید .....[گل]روبه تبعید گاه ِوامانده ،از زمین و زمان قدم برداشت ساک خود را نبرد اجباری ،جای آن کولبارِ غم برداشت

محمدطالبی

سلام گروس باداستان کوتاه: حباب های رنگارنگ..به روزم[گل]

صدیقه حسینی

خد ابا ما نشسته چای می نوشه/ منتظر حضورتان در این پست غزلگیجه هستم با یک شعر محاوره و چند لینک مختلف از شعر! با احترام: صدیقه حسینی/رشت

محمدطالبی

سلام باداستان کوتاه: چکیدن یک قطره..به روزم رفیق[گل]

مهدی زارعی

سلام و وقت به خیر! پنجره ی بی اسم باز و بسته شد. سر زدنتون باعث خوشحالی و افتخاره. در پناه خدا...

عليرضاعباسي

درود بر تو حميد جان و سپاس از لطفت ، حتما در اولين ديدار مجموعه رو تقديمت خواهم كرد. باميد ديدار

شیما اسلامی فخر

سلام وبلاگ از آب ها به بعد پس از مدت ها به روز شد خوشحال ميشم که نظرتون رو بدونم دوباره با دل تنگش کنار مي آيد زني که از شب يک انتظار مي آيد ......

محسن انصاری

خیلی خوب بود ولی ار شما بیشتر انتظار دارم ممنون دوستون دارم محسن

رسول زاهدی

سلام دوست خوبم.. با غزلی که از باران گرفتم به روزم