صد ســــــــــــــــــــــــال تنهایی

 
نویسنده : اصغر(حمیدرضا)گروسی - ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱
 

سلام با دو شعر کوتاه در خدمتتون هستم

1.

کشتی که در هم شکست

همه به قایقهای نجات پناه بردند

همیشه چیزی یا کسی هست که پس از هر شکست به آن پناه ببری

ولی ما در همان دقایق اول غرق شدیم؟!

من به تو پناه آوردم

تو به من........

اصغر گروسی/1391

-----------------------------

2.

جنگ بود

و از بد روزگار مردم نان را بهتر از شعر می فهمیدند

جنگ بود

و از بد روزگار تو در پس مرزها مین می کاشتی و جنازه درو می کردی

جنگ بود

و از بد روزگار ما این سوی مرزها در سنگرهایمان به کمین مرگ نشسته بودیم

جنگ بود

و از بد روزگار نگاه های ما در آن بحبوحه به هم گره خورد

می بحشید محبوب من

جنگ بود

و از بد روزگار تو دشمن خلق من بودی

کشتنت را تاب نمی آورم

اما جنگ بود محبوب من

این را بفهم.............

اصغر گروسی/1391

 

 

www.facebook.com/hamidreza.garoosi.5