صد ســــــــــــــــــــــــال تنهایی

 
نویسنده : اصغر(حمیدرضا)گروسی - ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠
 

 سلام

با عرض پوزش برای دیر کرد و تشکر از دوستانی که اظهار لطف داشتن با کامنت هاشون....

با یک چهار پاره در خدمتتون هستم.

 

 مانیفست کشتار

تیتر روزنامه های صبح شدی

فونت سیصد سیاه و تاریخی

کت و دامن و عینک و ساعت

رژ لب با مو های سیخ سیخی

 

با نگاهت چنان که خیره به من

شُهره شهر می شدی انگار

تو حواست نبوده یا عکاس

خط چشمت کمی کج است اینبار

 

سوپر استار بچه ها شده ای

عشق پنهان مدرسه رو ها

عکس تو توی دست و بال همه

در حیاط و کلاس و راهروها

 

همه جا صحبت از قشنگی توست

لب و دندان و سینه و دهنت

صد هزاران نگاه هرزه زن

خیره بر آن خطوط پیرُهنت

 

همه شهر عاشقت شده اند

همه زنجیری اند و دیوانه

فرست لیدی«1» مردها شده ای

همه با جفت خویش بیگانه

 

علت اصلی طلاق تویی

می و میخوارگی کبین تو بود

تف به زیبایی عجیبت زن

که چه ها بودُ وَه چه ها که نبود

 

دیر وقتیست عاشقت شده ام

پیشتر از تمام آدمها

تو به حوایی خودت، گندم

منِ احمق نجیب و سر به هوا

 

که تو افتادی از تمام خودت

پیش چشمم هبوط می کردی

زن نه انگار لعبتی بی حصر

بر زمینم سقوط می کردی

 

با نگاهت چنان که فهماندی

باید از تیغ هر چه شهنه گذشت

اُف به انکارهر چه بود و نبود

هر چه را خوش گذشت یا نگذشت!

 

عاشقانه تو را پرستیدم

شکل بت بودی و نبودی باز

غمزه باز و لکاته و تن ناز

مه جبین و شرور و شهوت ساز

 

جبر جغرافیای من بودی

صاحب کشور خیالی من

تو سپهدار لشکرم شدی و

من اسیرم به دست تو ای زن

 

عشق یعنی تضارب یک و یک

با تو در رختخواب فهمیدم

محو عریانیت تمام و کمال

من خدا را به چشم خود دیدم

 

تو خود من شدی و من مُردم

در اُریب مدام تن وَ تنت

خنجر از پشت نیز بر تو زدم

بعد بوسیدم آن لب و دهنت

 

تنم از خون تو ملون شد

که تو تنها برای من بودی

این نه مردن که عین بودن بود

گر چه کشتم ولی تو زن بودی

 

تیتر روزنامه های صبح شدی

فونت سیصد سیاه و مرگ اندود

مرگ یک زن به دست شوهر خویش

چند تا عکس تو خبر این بود........

 

1.

First lady