صد ســــــــــــــــــــــــال تنهایی

 
نویسنده : اصغر(حمیدرضا)گروسی - ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٠
 

سلام با آرزوی سالی پر از عشق و مهر

بیا محبوب این شهر لجن باش که دیو وحشت آدم بمیره

سوار اسب وحشی کَهَر شو دل تنگم بذار آروم بگیره

تو این جغرافیای یخ گرفته میون این همه دیوار اسیرم

بیا و ریشه شب رو بسوزون میخوام دستاتُ تو دستام بگیرم

رسول مطلق آزادگی باش میترسم رنگ آفتابُ نبینم

میخوام برگردم از من باورم کن دارم فردا رو تو چشمات می بینم

از انبوه سیاهی ها گذر کن بذار این آدمکها مبتلا شَن

تو این گندابه تذویر آدم بیان مهمون دستای شما شَن